چشم‌انداز جدید و تحولی تربیت طلاب در حوزه‌های علمیه / «عالم ربانی مجاهد راهبر»؛ افقی جامع‌ در تربیت طلبه تراز

حوزه/ معاون تهذیب و تربیت حوزه‌های علمیه با تشریح رویکردهای جدید این معاونت در عرصه تربیت طلاب، «عالم ربانی مجاهد راهبر» را چشم‌انداز جدید تربیت حوزوی دانست و گفت: در این رویکرد، تربیت طلبه از توجه صرف به ابعاد اخلاقی و معنوی فراتر رفته و با تمرکز بر رشد جامع در ۱۳ ساحت، تربیت آرمانی توحیدی، رسالت اجتماعی و تقویت توانمندی‌های علمی، معنوی، اجتماعی و راهبری دنبال می‌شود.

خبرگزاری حوزه| تربیت طلبه در این نگاه، صرفاً به افزایش دانش حوزوی یا تقویت فضایل اخلاقی محدود نمی‌شود، بلکه باید مجموعه‌ای از ابعاد وجودی و اجتماعی او را پوشش دهد. توجه همزمان به ۱۳ ساحت تربیتی، تلاش برای ایجاد «تربیت آرمانی توحیدی» و تأکید بر رسالت اجتماعی، بیانگر رویکردی است که می‌خواهد طلبه را برای ایفای نقش مؤثر در جامعه آماده کند.

از سوی دیگر، تحقق چنین چشم‌اندازی نیازمند هماهنگی میان برنامه‌های تربیتی، مربیان و ساختارهای حوزه است. به همین دلیل، تحول تربیتی صرفاً با تدوین اسناد و برنامه‌ها محقق نمی‌شود و باید در میدان عمل، در ارتباط مستمر و فردی با طلبه و از طریق هم‌افزایی عوامل تربیتی دنبال شود.

در این چارچوب، طرح مفهوم «عالم ربانی مجاهد راهبر» می‌تواند نشانه‌ای از تلاش برای ترسیم افقی جامع‌تر در تربیت طلاب باشد؛ افقی که در آن دانش، معنویت، مسئولیت اجتماعی و توانایی راهبری در کنار یکدیگر مورد توجه قرار می‌گیرند.

بر این اساس، «عالم ربانی مجاهد راهبر» را می‌توان به‌عنوان تصویری از افق مطلوبی دانست که در آن علم و معنویت با مسئولیت اجتماعی و توانایی اثرگذاری و راهبری پیوند می‌خورند.

حجت‌الاسلام والمسلمین محمد عالم‌زاده‌نوری نزدیک به شش سال سکاندار معاونت تهذیب حوزه‌های علمیه است؛ بسیاری از طلاب، فضلا، اساتید و همچنین برخی مخاطبان عمومی خبرگزاری حوزه تا حدودی با فعالیت‌های انجام شده در این معاونت آشنا هستند، اما برای شناخت دقیق و مبسوط تحولات انجام شده در معاونت تهذیب و برنامه‌های اجرا شده، گفت و گویی تفصیلی با وی انجام داده ایم که مشروح آن تقدیم حضورتان می گردد:

* تفاوت اصلاح و تحول؛ تغییر در یک سیستم تربیتی

آنچه ما باید امروز گزارش دهیم، روایت یک تحول بنیادین و بزرگ در عرصه تهذیب و تربیت حوزه‌های علمیه است که در این دوره نسبت به دوره‌های گذشته اتفاق افتاده است.

اینکه عرض می‌کنم «تحول»، حالا توضیح خواهم داد که تحول از مقوله تغییرات اندک یا اصلاحات جزئی و مختصر نیست. یک موقع شما یک موتور گازی دارید و لاستیک‌های آن را عوض می‌کنید، رنگش می‌زنید، روغن‌کاری می‌کنید و ترمز آن را اصلاح می‌کنید. یک موقع اساساً این موتور گازی را کنار می‌گذارید و یک ماشین می‌خرید. اولی اصلاح و ترمیم است و دومی تحول؛ یعنی کلاً سیستم عوض می‌شود.

اتفاقی که در این دوره در معاونت تهذیب افتاده، از مقوله تحول است و چه‌بسا توده طلاب با این موضوع هنوز کاملاً آشنا نباشند. ضرورت دارد که ما یک‌بار به تفصیل، این موضوع را از زوایای مختلف تبیین کنیم.

* تغییر چشم‌انداز تربیتی؛ از «عالم متقی» تا «عالم ربانی»

اولین اتفاقی که در تحول تهذیب و تربیت در حوزه علمیه افتاده، تغییر چشم‌انداز تربیتی است. آن زمانی که ما خودمان طلبه بودیم، اساتید اخلاق به ما می‌گفتند که یک طلبه باید دو بال داشته باشد؛ بال علم و بال تقوا. یعنی طلبه باید عالم متقی بشود. این، چشم‌انداز تربیت بود و طبیعتاً طلبه‌ها تلاش می‌کردند و اساتید اخلاق نیز تلاش می‌کردند که از یک طرف در حوزه با علوم حوزوی آشنا شویم و عالم دین بشویم و از طرف دیگر تقوا داشته باشیم و به‌عنوان یک عنصر متقی و یک عالم متقی در جامعه ظاهر شویم.

دوره گذشت و بر اساس توصیه رهبر شهیدمان، این دوگانه به سه‌گانه تبدیل شد: تحصیل، تهذیب و ورزش. البته این توصیه را حضرت آقا برای جوانان فرموده بودند.

برای حوزوی‌ها نیز در جای دیگری، مستند به فرمایشات حضرت آقا، سه‌گانه تزکیه، تفقه و کارآمدی اجتماعی به‌عنوان یک سه‌گانه مطرح شد؛ تزکیه به معنای خودسازی، تفقه به معنای دین‌شناسی و عالم‌شدن و کارآمدی اجتماعی که متخذ از فرمایشات حضرت آقا بیان شد. در کتاب «سیمای آرمانی طلبه از منظر رهبر انقلاب» نیز این مطالب مستند به فرمایشات امام شهید جمع‌آوری شد و این سه‌گانه مطرح شد.

به‌مرور، کسانی تلاش کردند که این افق و چشم‌انداز تربیت را تکمیل کنند. به نظر ما رسید که به جای کلمه «عالم متقی»، تعبیر «عالم ربانی» را قرار بدهیم. گرچه به ظاهر این مفاهیم به یکدیگر نزدیک هستند، اما کلمه «تقوا» بیشتر انصراف دارد به جهات سلبی؛ یعنی تقوا، پرهیز و خویشتن‌داری از گناه، پرهیز و خویشتن‌داری از مکروه، پرهیز و خویشتن‌داری از مباح، لهو و لعب و پرهیز و خویشتن‌داری از غفلت.

هرچقدر شما این درجات تقوا را بالا ببرید، باز پرهیز و خویشتن‌داری است؛ یعنی جوهره اصلی آن، همین است، ولو اینکه مصادیق آن، مصادیق ضعیف‌تری بشود.

اما کلمه «ربانی» لطفی دارد که شاید بیش از این را می‌رساند؛ یعنی علاوه بر اینکه به این جهات سلبی و نفی توجه می‌دهد، جهات تعالی و افق‌های بلندتر تهذیب و تربیت را نیز ذکر می‌کند.

* عالم ربانی؛ قله‌ای فراتر از صرف تقوا

در حوزه علمیه باید عالمان ربانی تربیت شوند. عالمان ربانی خیلی فاصله دارند با توده مردم. در بعضی از روایات از امام صادق علیه‌السلام نقل شده است که «عالم» از هفتاد هزار عابد برتر است؛ یک عالم که از علمش مردم سود ببرند، از هفتاد هزار عابد ارزشمندتر است.

هفتاد هزار عابد را تصور کنید؛ مثلاً اگر یک زلزله یا حادثه‌ای در شهری اتفاق بیفتد که «دارالمؤمنین» باشد و همه اهل عبادت باشند و هفتاد هزار نفر آدم در آنجا از دنیا بروند، این معادل این است که یک عالم از دنیا برود. این نشان می‌دهد که خسارت از دست دادن یک عالم چقدر سنگین است.

وقتی به «عالم ربانی» در این افق نگاه کنید، خود این عنوان نیز دارای دو مرتبه است. ما یک دسته عالمان ربانی معمولی داریم که همین مقدار نیز عظمت بسیار زیادی دارند. دسته دوم، عالمان ربانی مجاهد هستند.

عالمان ربانی مجاهد، در میان عالمان ربانی که خودشان در آن افق بالا و در آن قله هستند، جایگاه دیگری دارند و فاصله آنها با عالمان ربانی معمولی بسیار زیاد است.

* از عالم ربانی تا عالم ربانی مجاهد

این تقسیم‌بندی را از آیه شریف قرآن استفاده کردیم. در سوره مبارکه نساء، خدای متعال مؤمنان را به دو گروه قاعدان و مجاهدان تقسیم می‌کند.

مضمون آیه شریفه این است که خدای متعال تأکید می‌کند مؤمنان به بهشت می‌روند و «وَکُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَی»؛ هر دو گروه، یعنی هم گروه قاعدان و هم گروه مجاهدان، مشمول وعده الهی هستند و خداوند به هر دو گروه وعده نیکو داده است؛ یعنی بهشت را وعده کرده است.

اما این کجا و آن کجا؟ مؤمن قاعد به بهشت می‌رود، مؤمن مجاهد هم به بهشت می‌رود، اما فاصله این دو، فاصله نجومی است.

این موضوع که فاصله اینها فاصله نجومی است، در همین آیه شریفه خدای متعال با چند تعبیر بیان کرده است. ابتدا می‌فرماید: «لَا یَسْتَوِی»؛ اینها با یکدیگر مساوی نیستند: «لَا یَسْتَوِی الْقَاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ غَیْرُ أُولِی الضَّرَرِ وَالْمُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ...»

* فاصله نجومی میان عالمان ربانی و عالمان ربانی مجاهد

بعد می‌فرماید: «فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ»؛ خداوند مجاهدان را بر قاعدان برتری داده است. بعد می‌فرماید درجه اینها با یکدیگر متفاوت است. سپس می‌فرماید: «وَکُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَی»؛ خداوند به هر دو گروه وعده بهشت داده است. یعنی هر دو گروه به بهشت می‌روند.

دوباره این موضوع را تکرار می‌کند. گفتیم بهشت به آنها داده می‌شود، اما تصور نکنید که هر دو گروه در یک جایگاه قرار می‌گیرند. دوباره می‌فرماید: «وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِینَ عَلَی الْقَاعِدِینَ أَجْرًا عَظِیمًا»؛ خداوند مجاهدان را بر قاعدان با پاداشی بزرگ برتری داده است.

یک بار گفتیم «درجه»، این بار می‌گوید «درجات». شش تعبیر در این آیه به کار رفته است: «لَا یَسْتَوِی»، «فَضَّلَ اللَّهُ»، «دَرَجَةً»، دوباره «فَضَّلَ اللَّهُ»، «أَجْرًا» و «عَظِیمًا». خداوند با این تعابیر می‌خواهد بگوید که این دو گروه با یکدیگر بسیار متفاوت هستند.

ما نیز در اینجا به جای «مؤمن»، تعبیر «عالم ربانی» را قرار می‌دهیم. یک عالم ربانی معمولی داریم؛ عالمی که به تمام معنای کلمه عالم است، ربانی و الهی است و در این جایگاه قرار دارد. در کنار او، عالم ربانی مجاهد را نیز قرار می‌دهیم که وصف مجاهدت را داراست. فاصله این دو، به استناد همین آیه شریفه، فاصله‌ای نجومی است؛ گرچه خود عالمان ربانی در تراز بسیار بالایی قرار دارند.

* «مجاهد» چه ویژگی‌هایی دارد؟

اما «مجاهد» یعنی چه؟

مجاهد حداقل دو عنصر معنایی دارد. یکی از آنها «جهد» است. جهد یعنی تلاش، کوشش، سخت‌کوشی، زحمت کشیدن، به خود رنج دادن، خود را به زحمت انداختن و از خود بیش از اندازه متعارف کار کشیدن؛ همان چیزی که در زبان عرفی گاهی به آن «خودکشی کردن» گفته می‌شود. البته این تعبیر به‌عنوان یک استعاره به کار می‌رود.

خدای متعال در قرآن کریم به پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرماید: «لَعَلَّکَ بَاخِعٌ نَفْسَکَ»؛ یعنی گویا می‌خواهی خودت را هلاک کنی. یا در جایی به پیامبر می‌فرماید: «مَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَی»؛ این‌قدر خودت را به زحمت نینداز. این، یک عنصر معنایی «جهد» است.

اما در «جهاد»، عنصر معنایی دیگری نیز وجود دارد. به هر جهدکننده‌ای «مجاهد» گفته نمی‌شود. ممکن است کسی در باشگاه پرورش اندام جهد کند؛ یعنی زحمت بکشد، تلاش کند، رنج بکشد، عرق بریزد، درد بکشد و بیش از اندازه متعارف به بدن خود فشار وارد کند. این فرد جهد دارد، اما جهاد ندارد.

چشم‌انداز جدید و تحولی تربیت طلاب در حوزه‌های علمیه / «عالم ربانی مجاهد راهبر»؛ افقی جامع‌ در تربیت طلبه تراز

* جهاد؛ تلاش طاقت‌فرسا در برابر جبهه باطل

جهاد به یک عنصر معنایی دیگر نیز نیاز دارد و آن اینکه این جهد و تلاش طاقت‌فرسا در مقابله با یک دشمن و برای براندازی یک جبهه رقیب و باطل صورت بگیرد. اگر این ویژگی وجود داشته باشد، آن‌گاه جهاد شکل می‌گیرد.

ما یک دسته از عالمان ربانی داریم که به‌صورت معمولی خدمات اجتماعی انجام می‌دهند و به فعالیت‌های مفید، مثبت، مبارک و مغتنم می‌پردازند، اما خیلی معمولی.

یعنی یا جهد ندارند یا اگر جهد دارند، جهاد ندارند؛ یعنی فعالیت آنها در مقابل یک جریان رقیب و برای براندازی یک جبهه باطل نیست. کارهای متعارف و مثلاً مقداری فعالیت‌های اجتماعی و خدماتی انجام می‌دهند.

در مقابل، عالم ربانی مجاهد کسی است که هم از انرژی و توان خودش به‌شدت استفاده می‌کند؛ یعنی جهد دارد و هم این تلاش را برای مقابله با یک جریان باطل به کار می‌گیرد.

* ائمه اطهار(ع) و پیامبران؛ الگوی عالمان ربانی مجاهد

همه ائمه اطهار علیهم‌السلام عالم ربانی مجاهد بودند و همه پیامبران گذشته، یعنی یکصد و بیست‌وچهار هزار پیامبر، عالمان ربانی مجاهد بودند. نشانه آن چیست؟

نشانه‌اش این است که همه ائمه اطهار علیهم‌السلام را به شهادت رساندند. اینکه آنها را شهید کردند، یعنی چه؟ یعنی این بزرگواران در زمان خود مزاحمتی ایجاد می‌کردند و دشمنانشان احساس می‌کردند که به هیچ وجه نمی‌توانند وجود آنها را تحمل کنند و در نهایت مجبور می‌شدند آنها را از صحنه روزگار براندازند و دست به خون آنان آلوده کنند.

انبیای الهی نیز همین‌گونه بودند. در قرآن کریم آمده است: «وَکَذَٰلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا»؛ همه پیامبران دشمن داشتند.

این سؤال مطرح می‌شود که پیامبران چگونه زندگی می‌کردند که دشمن داشتند؟ یک‌بار آقای شهید فرمودند: اگر ائمه اطهار علیهم‌السلام یا پیامبران گذشته، موجودات مقدسی بودند که دائم برای مردم درس اخلاق می‌گفتند، موعظه می‌کردند، پند و اندرز می‌دادند و مسائل شرعی پاسخ می‌دادند، کسی با آنها دشمنی نمی‌کرد. اینها در گوشه‌ای می‌نشستند و کار خودشان را انجام می‌دادند و کسی نیز با آنها کاری نداشت.

پس اینها چگونه زندگی می‌کردند که دشمن داشتند؟ چگونه زندگی می‌کردند که شیاطین در زمان خود از وجود آنها به ستوه می‌آمدند و نمی‌توانستند آنها را تحمل کنند؟ این، یک جنس خاص است.

*مجاهدت در سیره ائمه(ع)

شما در زیارت امین‌الله، که زیارتی است که خطاب به همه ائمه اطهار علیهم‌السلام خوانده می‌شود، عرض می‌کنید: «أَشْهَدُ أَنَّکَ جَاهَدْتَ فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ». یعنی ما شهادت می‌دهیم که ائمه اطهار علیهم‌السلام همگی مجاهد بودند و حق مجاهدت را به‌جا آوردند.

این، یک جنس خاص است. آنها صرفاً مشغول فعالیت‌های مفید، مبارک، مقدس و مغتنم نبودند، بلکه فعالیت‌های آنها به تقویت جریان حق در تاریخ و تضعیف جبهه باطل می‌انجامید؛ تضعیفی که آن‌قدر برای جریان باطل در زمان خود دغدغه ایجاد می‌کرد که در نهایت نمی‌توانستند حضور آنها را تحمل کنند.

بسیاری از پیامبران گذشته را نیز کشتند. در قرآن کریم آمده است: «وَقَتْلَهُمُ الْأَنْبِیَاءَ بِغَیْرِ حَقٍّ». آیات متعددی داریم که از کشته شدن پیامبران الهی سخن می‌گوید؛ یعنی پیامبران به شهادت رسیدند. این نشان می‌دهد که پیامبران در یک عرصه مبارزه و مجاهدت قرار داشتند.

* چشم‌انداز تربیتی جدید؛ عالم ربانی مجاهد

اگر قید «مجاهد» را به «عالم ربانی» اضافه کنیم، چشم‌انداز تربیتی ما کاملاً متفاوت می‌شود. این، یک مرحله است. خود عالمان ربانی نیز دارای مراتب هستند.

یک گروه، عالمان ربانی مجاهد معمولی هستند؛ عالمی ربانی که در یک عرصه مجاهدت، به‌شدت از توان خود استفاده می‌کند، به‌صورت طاقت‌فرسا در یک جبهه مقابله با باطل قرار گرفته و تمام وجود خود را در این مسیر هزینه می‌کند. اما گروه دوم، عالمان ربانی مجاهد راهبر هستند.

* عالم ربانی مجاهد راهبر؛ از مجاهدت فردی تا جریان‌سازی

عالم ربانی مجاهد راهبر، علاوه بر اینکه توان فردی خود را به میدان آورده و در مقابله با جریان باطل، سخت‌کوشانه از آن استفاده می‌کند، خودش تنها در این عرصه نیست؛ بلکه جماعتی از انسان‌ها را برمی‌انگیزد، آنها را متشکل می‌کند و در مسیر مقصدی که مدنظر دارد، از توان دیگران نیز استفاده می‌کند. او جریان‌سازی پدید می‌آورد. این، جنس دیگری است و اساساً یک پدیده متفاوت محسوب می‌شود.

مجدد تأکید می‌کنم که در اینجا به هیچ وجه، خدای‌نکرده، قصد تنقیص مقام و منزلت عالمان را نداریم. عالمان ربانی، همگی در یک تراز بسیار بالا قرار دارند؛ به تعبیر آن روایت، ارزش یک عالم ربانی از هفتاد هزار عابد بیشتر است.

هفتاد هزار عابدی که سر به سجده می‌گذارند، پیشانی بر خاک می‌نهند، عبادت طولانی انجام می‌دهند، روزها روزه می‌گیرند، شب‌ها تا صبح بیدار می‌مانند و به عبادت و ذکر مشغول هستند و مستغرق در جمال خدای متعال هستند، با این حال، ارزش یک عالم از هفتاد هزار نفر از آنان بیشتر است.

این جایگاه و منزلت عالمان ربانی محفوظ است، اما میان خود عالمان ربانی نیز مراتب وجود دارد. این بیانی که ما داریم، به هیچ وجه، خدای‌نکرده، تنقیص محسوب نمی‌شود. این بیان، شبیه بیان پروردگار متعال در قرآن کریم است که خداوند از منزلت پیامبران تجلیل کرده است.

* تفاوت مراتب پیامبران؛ الگویی برای فهم مراتب عالمان ربانی

در دو جای قرآن کریم نیز بیان شده است که پیامبران با یکدیگر تفاوت دارند. خدای متعال می‌فرماید: «تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَی بَعْضٍ»؛ این پیامبران، برخی را بر برخی دیگر فضیلت دادیم.

درست است که همه آنها پیامبر هستند و فاصله آنها با توده مردم بسیار زیاد است، اما میان خودشان نیز تفاوت و تفاضل وجود دارد. خداوند در یک جا می‌فرماید که برخی از پیامبران را بر برخی دیگر فضیلت داده است؛ بنابراین منزلت هیچ‌یک از آنها تنقیص نمی‌شود، اما ما باید این تفاضل را بشناسیم.

ما در فهم دستگاه تربیتی دینی، باید این تفاضل را بشناسیم. عالمان ربانی نیز همین‌گونه هستند. همه آنها در تراز بالایی قرار دارند، اما برخی از آنها قله‌های بسیار بسیار بلندتری هستند.

* ضرورت هدف‌گذاری بر بلندترین قله تربیتی

آن‌گاه ما در مقام تربیت، هنگامی که می‌خواهیم هدف‌گذاری کنیم، طبیعتاً باید آن قله بلندتر را هدف قرار دهیم.

در قرآن کریم نیز همین‌گونه است. هنگامی که می‌خواهد «اسوه حسنه» معرفی کند، از میان این همه پیامبر، پیامبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله و حضرت ابراهیم خلیل‌الرحمان علیه‌السلام را به‌عنوان اسوه حسنه معرفی می‌کند.

این همه پیامبر که خدای متعال نامشان را آورده، داستانشان را ذکر کرده و تأکید کرده است که به هدایت آنها اقتدا کنیم، اما در جایی نیز می‌فرماید: «وَلَا تَکُنْ کَصَاحِبِ الْحُوتِ»؛ یعنی تصور نکنید که صاحب حوت، حضرت یونس سلام‌الله‌علیه، که پیامبر بزرگ خداست، در اینجا اسوه است. اسوه، ابراهیم و پیامبر خاتم هستند.

بنابراین وقتی می‌خواهیم اسوه را معرفی کنیم و در مقام تربیت، چشم‌انداز و افق را بیان کنیم، آن بلندترین افق را ذکر می‌کنیم.

البته بقیه را نیز طبیعتاً ما دست‌بوس و بلکه پابوس همه عالمان ربانی هستیم. تأکید می‌کنم که این سخن، خدای‌نکرده، تنقیص هیچ‌کس محسوب نشود.

* دو مرتبه از عالم ربانی مجاهد

پس عرض کردیم که عالم ربانی مجاهد دو نوع است: نوع اول، عالم ربانی مجاهد معمولی است که فقط توان خودش را مستقیماً به میدان آورده است.

نوع دوم، عالم ربانی مجاهد راهبر است که جریان‌سازی کرده و جماعتی را برانگیخته است؛ یعنی هدفی را که مدنظر دارد، نه فقط به‌تنهایی دنبال می‌کند، بلکه با ایجاد یک جریان انسانی و برانگیختن یک جبهه از مردم، آن هدف را دنبال می‌کند.

برای توضیح این موضوع، مثالی عرض می‌کنم. همان‌طور که گفتم، خدای‌نکرده هیچ قصد تنقیصی نداریم.

علامه امینی؛ نمونه‌ای از عالم ربانی مجاهد یک مثال زنده از عالمان ربانی است.

این عالم بزرگوار شیعه، که عالمان و حتی علامه بودن و ربانی بودن ایشان محل تردید هیچ‌کس نیست، با آن دل پاک، حقیقتاً مجاهد بود.

ایشان «جهد» داشت. در زندگینامه ایشان نقل کرده‌اند که بلند شد و به سفرهای طولانی به هند، ترکیه و سوریه رفت و از کتابخانه‌های بزرگ اسلامی استفاده کرد؛ آن هم با امکانات آن زمان و با مشکلات فراوانی که در آن دوران وجود داشت.

نقل می‌کنند که ایشان از صبح تا شب گاهی در کتابخانه به دنبال فضائل امیرالمؤمنین علیه‌السلام در میان نسخه‌های خطی می‌گشت.

گاهی شب می‌شد و کتابدار خسته می‌شد و می‌گفت: «حاج‌آقا، نمی‌خواهید به خانه بروید؟» حاج‌آقا می‌گفت: «اگر اشکالی ندارد، من همین‌جا بمانم. شما در را قفل کنید و بروید و صبح برگردید.»صبح که می‌آمد، در را باز می‌کرد و ایشان همچنان مشغول مطالعه کتاب‌ها بود.

این‌گونه مرحوم علامه امینی مجاهدت کرد تا این اثر ماندگار و شاهکار، یعنی الغدیر را پدید آورد.

پس ایشان جهد داشت و این جهد نیز در مقابل یک جریان باطل بود؛ جریان خلافت و جریان سقیفه. بنابراین به معنای واقعی کلمه، ایشان عالم ربانی و مجاهد بود و در این مسئله هیچ شکی ندارم.

اما مرحوم علامه امینی، با همه عظمت و جایگاه بسیار بالایی که داشت، عالمی ربانی و مجاهد بود که فقط توانایی خودش و ظرفیت‌های وجودی خودش را به تمام معنا و به‌صورت مجاهدانه و سخت‌کوشانه به میدان آورد و در این عرصه از آن استفاده کرد.

* تفاوت مجاهدت فردی با مجاهدت جریان‌ساز

وقتی ایشان از دنیا رفت، پرونده فعالیت‌های ایشان بسته شد؛ یعنی فعالیت‌هایی که خود ایشان انجام داده بود، تا همان نقطه‌ای که پیش رفته بود، متوقف ماند و از آنجا به بعد باید فرد دیگری می‌آمد و ادامه می‌داد.

این را مقایسه کنید با مرحوم علامه مصباح یزدی. عالمان ربانی مجاهد، عرصه مجاهدتشان کجاست؟ ایشان با چه جبهه باطلی مبارزه می‌کرد؟ موضوع مجاهدت ایشان، علوم انسانی ذاتاً مسموم غربی بود. در واقع، جریان باطلی که ایشان تلاش می‌کرد آن را براندازد، علوم انسانی غربی بود.

ایشان پرچم اسلامی‌سازی علوم انسانی را در حوزه‌های علمیه بلند کرد و در یک عرصه مبارزه وارد شد. تمام توان خود را نیز به میدان آورد؛ توان علمی، مهارتی، قلمی، بیانی، استعدادی و ذهنی خود را به کار گرفت تا این کار را انجام دهد و در این مسیر مجاهدانه تلاش کرد.

اما تفاوت ایشان با مرحوم علامه امینی در چه بود؟ تفاوت در این بود که ایشان به‌تنهایی به میدان نیامد، بلکه یک جریان انسانی متشکل را نیز پیرامون خود پدید آورد که آنها نیز دقیقاً همین هدف را دنبال می‌کردند.

نتیجه این شد که وقتی علامه امینی از دنیا رفت، پروژه ایشان متوقف شد، اما وقتی علامه مصباح یزدی از دنیا رفت، پروژه همچنان ادامه‌دار بود.

* قله مطلوب در دستگاه تربیتی حوزه‌های علمیه

ما در دستگاه تربیتی حوزه‌های علمیه به عالمان ربانی مجاهد راهبر نیاز داریم؛ در دستگاه تربیتی، این‌گونه می‌توانیم بگوییم که در سلسله‌جبال قله‌های تهذیب و تربیت در حوزه‌های علمیه، ما به قله بلندتر نگاه می‌کنیم؛ قله‌ای که علاوه بر اینکه عالم ربانی است، دو فضیلت دیگر نیز دارد.

یکی، فضیلت مجاهدت است که در فرهنگ اسلامی یک فضیلت بسیار مهم محسوب می‌شود. در نهج‌البلاغه آمده است که اگر عالمان ربانی، اولیای الهی هستند، عالم ربانی مجاهد از خواص اولیای الهی است. بنابراین ما باید به این فضیلت مهم در دستگاه تربیتی خودمان اعتنا کنیم. این، یک فضیلت است.

* فضیلت راهبری؛ نیاز جدید عصر انقلاب اسلامی

فضیلت دوم، فضیلت راهبری است. این فضیلت راهبری نیز از جمله فضیلت‌هایی است که به‌خصوص در عصر انقلاب اسلامی، به‌ویژه پس از امام خمینی و رهبر شهیدمان که واقعاً تراز تربیت را بالا برده‌اند، نمی‌توانیم از آن صرف‌نظر کنیم و باید به این فضیلت نیز توجه داشته باشیم.

بنابراین، چشم‌انداز تهذیب و تربیت در حوزه‌های علمیه امروز، با گذشته بسیار متفاوت است.

* تغییر در قله تربیتی؛ از «عالم ربانی» تا «عالم ربانی مجاهد راهبر»

با همان توضیحی که عرض کردم، اگر سابق بر این قله‌های تهذیب و تربیت را عرضه می‌کردند، عالمان ربانی را سر دست می‌گرفتیم و معرفی می‌کردیم. امروز البته توقع ما مقداری بالاتر رفته است. عالمان ربانی را تجلیل می‌کنیم، احترام می‌گذاریم، حتماً قدر آنها را می‌شناسیم و از وجودشان استفاده می‌کنیم، اما اسوه حسنه ما عالم ربانی مجاهد راهبر است .

این افراد را به‌عنوان الگوهای تراز و آفاق متعالی تربیت حوزوی سر دست می‌گیریم و عرضه می‌کنیم و این مسئله در کار تربیت، تفاوت بسیار زیادی ایجاد می‌کند.

این همان چیزی است که عرض کردم؛ تحول یعنی همین. تحول، از مقوله ترمیم و اصلاح، عوض کردن رنگ و مواردی از این دست نیست. صرفاً به‌روز کردن روش‌ها نیز تحول محسوب نمی‌شود؛ بلکه این واقعاً از مقوله تحول است، زیرا رویکرد بسیار متفاوت شده و این تفاوت در برنامه‌ها نیز تأثیر زیادی می‌گذارد.

* حرکت از تربیت تک‌ساحتی به رشد جامع و متوازن طلبه

مطلب دوم که باید به‌عنوان یک تحول بنیادین در عرصه تحصیل و تربیت حوزه‌های علمیه در دوره جدید از آن یاد کنیم، این است که اگر قرار باشد ما به سوی این افق حرکت کنیم، طبیعتاً باید طلبه را در عرصه‌های مختلف رشد بدهیم. یعنی باید به ساحت‌های مختلف تربیتی توجه کنیم.

شاید در گذشته، معاونت تهذیب و تربیت، عمده توجه خود را متمرکز کرده بود بر تربیت اخلاقی و معنوی، تربیت عبادی و سلوکی، تربیت ایمانی و اعتقادی و نهایتاً تربیت خانوادگی؛ به این جهت که ما در معاونت تهذیب، یک بخش مشاوره خانواده و یک اداره خانواده داشتیم و فعالیت‌ها عمدتاً بر این عرصه‌ها متمرکز بود.

اما اگر قرار باشد ما به سوی آن چشم‌انداز بلند حرکت کنیم، باید طلبه را در همه ابعاد و ساحت‌های وجودی رشد بدهیم؛ یعنی یک رشد جامع و متوازن برای طلبه رقم بخورد.

طلبه، همان‌طور که باید تربیت اخلاقی و معنوی شود، باید تربیت اجتماعی و فرهنگی نیز داشته باشد. باید تربیت سیاسی، انقلابی و تمدنی داشته باشد. باید تربیت جمعی و تشکیلاتی داشته باشد؛ چراکه اگر قرار است راهبر شود، باید تربیت جمعی و تشکیلاتی داشته باشد.

همچنین باید تربیت هنری داشته باشد؛ یعنی یک ذائقه سرشار و طبع لطیف داشته باشد. این باید در قالب تربیت هنری و زیبایی‌شناختی مورد توجه قرار گیرد. حتی تربیت بدنی نیز باید مورد توجه باشد.

چشم‌انداز جدید و تحولی تربیت طلاب در حوزه‌های علمیه / «عالم ربانی مجاهد راهبر»؛ افقی جامع‌ در تربیت طلبه تراز

* سیزده ساحت تربیتی؛ چک‌لیست جامع رشد طلبه

ما باید فهرست کاملی از ابعاد تربیت داشته باشیم؛ به‌عنوان یک چک‌لیست. کسی که وارد دالان تعلیم و تربیت حوزوی شده است، وقتی می‌خواهد از آن خارج شود، باید در تمام این امور مورد ارزیابی قرار گرفته باشد.

این مسئله شبیه کارخانه‌هایی است که کالاهای صنعتی تولید می‌کنند. در انتهای خط نقاله آنها، یک واحد کنترل کیفیت وجود دارد. یک فهرست را در اختیار فرد مسئول قرار می‌دهند و می‌گویند بررسی کن که آیا کالایی که تولید شده، تمام ویژگی‌ها و استانداردهای لازم را دارد یا خیر.

او یک‌به‌یک موارد را بررسی می‌کند، تیک می‌زند، تیک می‌زند و تیک می‌زند. اگر تمام موارد این جدول تأیید شد، اجازه می‌دهند کالا از کارخانه به بازار عرضه شود.

ما نیز در حوزه به چنین چیزی احتیاج داشتیم؛ یعنی باید خروجی حوزه علمیه را با یک چک‌لیست جامع در همه ابعاد تربیتی مورد ارزیابی قرار دهیم، رشد داده باشیم و خروجی رشید و کامل، به تمام معنا و در همه ساحت‌ها داشته باشیم.

در گذشته به ابعاد ایمانی، اعتقادی، اخلاقی، معنوی، عبادی و سلوکی و نهایتاً خانوادگی پرداخته می‌شد، اما سایر ابعاد تربیت را چه کسی باید بر عهده بگیرد؟

* مسئولیت جامع تربیتی؛ مأموریتی بر عهده معاونت تهذیب و تربیت

در حوزه، معاونت آموزش وجود دارد که کار علمی انجام می‌دهد. معاونت پژوهش نیز رشد علمی و نهایتاً تربیت علمی را متعهد است.

معاونت تبلیغ، بیشتر مصرف‌کننده خروجی‌های حوزه است و کاری به تربیت طلبه ندارد. معاونت بین‌الملل نیز همین‌طور است؛ آن هم مصرف‌کننده خروجی‌های حوزه است. از ظرفیت طلبه‌های تربیت‌شده استفاده می‌کند تا فعالیت‌های بین‌المللی را انجام دهد.

بنابراین چه کسی در حوزه باید ضمانت بدهد که این طلبه در همه ابعاد در حال رشد است و چیزی از شخصیت او از قلم نیفتاده است؟

جز معاونت تهذیب و تربیت چه کسی می‌تواند چنین ضمانتی بدهد؟

این نیز یک نکته مهم بود که تربیت در دوره جدید، در سیزده ساحت دنبال می‌شود. یعنی ما آن چک‌لیست جامع و فضیلت‌های کامل را احصا کردیم و نتیجه آن، سیزده ساحت تربیتی شد.

سه یا چهار ساحت از این سیزده ساحت، در دوره‌های گذشته مورد توجه قرار می‌گرفت، اما امروز در این دستگاه تربیتی که به سمت آن افق بلند حرکت می‌کند، هر سیزده ساحت به موازات یکدیگر دنبال می‌شوند.

* جامعیت به معنای توجه همزمان به همه ساحت‌هاست، نه یکسان بودن ارزش آنها

البته یک نکته وجود دارد. این جامعیت، به این معناست که همه این سیزده ساحت را هم‌عرض دنبال کنیم، اما به این معنا نیست که ارزش همه آنها با یکدیگر مساوی باشد. این ساحت‌ها با یکدیگر هم‌عرض هستند، اما هم‌ارز نیستند ؛ یعنی ارزش آنها با یکدیگر مساوی نیست.

برخی از این ساحت‌ها را باید بسیار بیشتر مورد اهتمام قرار داد؛ مانند ساحت تربیت اعتقادی و ایمانی . برخی دیگر ممکن است ارزش پایین‌تری داشته باشند، اما به هر حال نباید از آنها غفلت کرد و باید متناسب با جایگاهشان به آنها رسیدگی شود.

بنابراین، ضمن اینکه به جامعیت توجه می‌کنیم، باید توازن را نیز مورد توجه قرار دهیم.

* تربیت متوازن؛ مانند ساخت یک بنای کامل

فرض کنید ساختمانی می‌سازید. یک واحد مسکونی باید پذیرایی داشته باشد، آشپزخانه داشته باشد، سرویس بهداشتی داشته باشد و راه‌پله نیز داشته باشد. همه اینها باید وجود داشته باشند، اما ارزش و اندازه آنها با یکدیگر مساوی نیست.

پذیرایی شما ممکن است مثلاً پنج متر در شش متر باشد و حمام این ساختمان یک متر در دو متر باشد، اما حمام نیز باید وجود داشته باشد. با اینکه ارزش و اندازه آن کوچک‌تر است، اما باید باشد؛ اگر نباشد، یک نقص در این ساختمان وجود دارد. بنابراین، باید جامعیت و توازن رعایت شود.

این نیز نکته‌ای بود که به‌عنوان یک تحول بنیادین در فعالیت‌های معاونت تهذیب و تربیت پدید آمد.

عرض می‌کنم که این واقعاً تحول است. این مواردی که داریم بیان می‌کنیم، صرفاً ترمیم و اصلاح جزئی نیستند، بلکه اتفاقات بزرگی را در برنامه‌های تربیتی رقم می‌زنند.

* «عالم»، «ربانی»، «مجاهد» و «راهبر»؛ چهار عنوان دارای مراتب

نسبت به موضوع اولی که عرض کردم، یعنی افق «عالم ربانی مجاهد راهبر»، یک توضیح را شاید فراموش کرده بودم که همان‌جا عرض کنم؛ اینجا اصلاح می‌کنم؛ این عناوین چهارگانه، یعنی عالم، ربانی، مجاهد و راهبر ، عناوین مشکک و ذومراتب هستند؛ یعنی هرکدام از آنها درجاتی دارند.

طبیعتاً افق نهایی ما این است که خروجی حوزه به جایی برسد که عالم بشود در بالاترین تراز، ربانی بشود در بالاترین تراز، مجاهد بشود در بالاترین تراز و راهبر بشود در بالاترین تراز.

* ضرورت توجه به محدودیت زمانی دوره تربیت حوزوی

ما در حوزه، در سطح یک، حدود شش سال طلبه را در اختیار داریم. در نهایت، با سطح دو و سه و چهار، این مدت به حدود ده سال، چهارده سال یا حداکثر هجده سال می‌رسد که طلبه در این دستگاه تربیتی حوزه حضور دارد.

* تأمین چهار ضلع تربیت؛ از عالم بودن تا راهبر بودن

ما باید این چهارضلعی را برای طلبه فراهم کنیم؛ ولو اینکه در مرتبه‌ای قرار بگیرد و مراتب اولیه این ویژگی‌ها را به دست آورد. بنابراین، خروجی حوزه باید عالم، ربانی، مجاهد و راهبر باشد.

راهبر ممکن است در سطح یک محله راهبری کند، یا راهبر یک شهر باشد، اما بالاخره راهبر است و ویژگی راهبر بودن را دارد. مجاهدت او نیز ممکن است در یک سطح خاص باشد، اما بالاخره ویژگی مجاهدت را دارد.

عالم بودن را نظام آموزشی حوزه تأمین می‌کند. ربانی بودن را تا سطوح مختلف باید تأمین کنیم، مجاهد بودن را تا سطوح مختلف باید تأمین کنیم و راهبر بودن را نیز تا سطوح مختلف باید تأمین کنیم. نظام تهذیبی و تربیتی حوزه باید این چهارضلعی را برای طلبه تأمین کند.

حتی در زمینه عالم بودن نیز تهذیب و تربیت حوزه وظیفه دارد. معاونت آموزش و معاونت پژوهش، اطلاعات و دانایی‌ها را منتقل می‌کنند و نهایتاً تربیت علمی را انجام می‌دهند، اما نگاه به علم به‌عنوان یک امر مقدس را نیز باید معاونت تهذیب تأمین کند.

طلبه وقتی سر کلاس می‌نشیند، باید احساس کند که در یک عبادتگاه نشسته و بر بال فرشتگان قرار دارد. همان‌طور که سجده کردن برای او موجب تقرب می‌شود، باید کاملاً احساس کند که نشستن در محضر استاد، مطالعه کردن، مباحثه کردن و کار علمی کردن نیز برای او موجب تقرب به خداوند است.

این نگاه به علم و مقدس دانستن علم، بر عهده معاونت تهذیب است.

بنابراین، عالم ربانی مجاهد راهبر را باید در هر سطحی که امکان دارد تأمین کنیم و هرچه این سطح بالاتر باشد، بهتر است.

* ارتقای مدار فعالیت‌های تهذیبی با «راهبرد تربیت»

این، نکته سوم است که در معاونت تهذیب به آن توجه شده و باز یک تحول محسوب می‌شود؛ تحولی که مدار فعالیت‌های تهذیبی و تربیتی را به‌صورت جدی ارتقا بخشیده است.

این نکته را می‌توان با عنوان «راهبرد تربیت» توضیح داد.

وقتی صفحه فعالیت‌های تربیتی را بسیار گسترده کردیم و تصمیم گرفتیم در همه ساحت‌های تربیتی، یعنی سیزده ساحت تربیتی، با یک چک‌لیست بسیار مبسوط فعالیت تربیتی انجام دهیم، عامل تربیتی ما، یعنی مربی، ممکن است دچار سردرگمی و کلافگی شود.

یعنی با این همه فعالیتی که باید انجام دهد، ممکن است در ابتدا حتی وحشت کند و سرگردان شود که با یک عرصه بسیار پیچیده و پرمولفه مواجه است و اکنون باید چه کاری انجام دهد. ممکن است هول شود، گیج شود و مسیر را گم کند.

یا اینکه شروع کند به فعالیت کردن و برای هر فعالیتی که انجام می‌دهد، برای خودش یک امتیاز مثبت ثبت کند؛ چون هر کاری که انجام دهد، بالاخره با یکی از ساحت‌های تربیتی مرتبط است.

او شروع می‌کند به انجام کارهای مفید، اما برای خودش امتیاز مثبت می‌نویسد و می‌گوید: من شخصیت مفیدی هستم و دارم کار تربیتی انجام می‌دهم. هر کاری که انجام بدهم، بالاخره مفید است.

هر دو وضعیت نامطلوب است؛ هم گیج و سرگردان شدن مربی و هم اینکه هر کاری انجام می‌دهد، برای خودش امتیاز مثبت قائل شود.

* ضرورت خروج مربی از کثرت فعالیت‌های تربیتی

ما باید مربی را از این کثرت بیرون بیاوریم. البته این کثرت را باید به رسمیت بشناسیم. هنگام برنامه‌ریزی باید به آن توجه کنیم و هنگام ارزیابی نیز باید آن را مورد توجه قرار دهیم.

یک توجه پیشینی باید به این کثرت داشته باشیم؛ یعنی هنگام برنامه‌ریزی تربیتی، برنامه ما کامل باشد و همه ابعاد را پوشش دهد.

یک توجه پسینی نیز باید به این کثرت داشته باشیم؛ یعنی هنگام ارزیابی خروجی، دوباره همین چک‌لیست را بررسی کنیم و ببینیم آیا به نتیجه مورد نظر رسیده‌ایم یا خیر. این، مرحله ارزیابی است.

اما در عملیات تربیت، مربی ما از این کثرت آسیب می‌بیند و دچار سردرگمی می‌شود. بنابراین باید این مربی را از درون این کثرت بیرون بیاوریم.

* نگاه راهبردی؛ یافتن نقطه محوری در فرایند تربیت

چگونه می‌توان مربی را از این کثرت بیرون آورد؟ با یک نگاه راهبردی.

نگاه راهبردی چگونه است؟ در میان این همه کثرت، در میان این اهداف تربیتی مبارک و مقدس و در میان این همه فضیلت که باید در جان طلبه ایجاد کنیم، یک نقطه محوری و یک نقطه اهرمی وجود دارد که اگر آن را کشف کنیم، مانند این است که گردنه‌ای را فتح کرده‌ایم.

اگر بتوانیم آن تغییر را در جان متربی ایجاد کنیم، سایر تغییرات نیز تسهیل و روان می‌شوند.

در واقع، سرکلاف تربیت آنجاست. اگر بتوانیم سرکلاف را پیدا کنیم، سایر امور نیز بسیار روان به دنبال آن می‌آیند؛ اما اگر سرکلاف را پیدا نکنیم، مسائل در هم گره می‌خورند و به یکدیگر می‌پیچند.

سرکلاف تربیت، گردنه اُحد تربیت و رأس دومینوی تربیت است؛ یعنی اگر در آن نقطه ضربه بزنیم، سایر اجزا فرو می‌ریزند و اگر در آنجا مداخله کنیم، سایر امور در یک زنجیره متوالی تحت مدیریت ما درمی‌آیند. بنابراین، باید این نقطه را پیدا کرد.

* «راهبرد تربیت»؛ سرفصل جدید در دانش تربیتی

این موضوع در دانش تربیت اخیراً وارد شده و مورد توجه قرار گرفته است.

در گذشته، سرفصل‌های علم تربیت شامل این موارد بود: مبانی تربیت، اهداف تربیت، اصول تربیت، روش‌های تربیت، مراحل تربیت، عوامل تربیت، موانع تربیت و ساحت‌های تربیت.

اینها سرفصل‌های علم تربیت بودند.

اما اخیراً دانشمندان حوزه تربیت به این مسئله توجه کرده‌اند که در کنار این سرفصل‌ها، یک سرفصل دیگر نیز باید اضافه شود و آن «راهبرد تربیت» است.

راهبرد تربیت، آن اقدام تأثیرگذار و حیاتی است که به نوعی نقش مادری و نقش مولد و محوری دارد؛ یعنی اگر آن را به دست بیاوریم، سایر امور نیز به دنبال آن خواهند آمد.

* تربیت آرمانی توحیدی؛ راهبرد محوری تربیت

آن نقطه محوری در تربیت کجاست؟

روی این موضوع در معاونت تهذیب و تربیت به‌صورت مفصل کار شده و آن راهبرد تربیت معرفی شده است.

البته این راهبرد اختصاص به تربیت حوزوی و تعلیم و تربیت طلاب علوم دینی ندارد؛ بلکه در فرهنگ اسلامی، همه مربیان باید به آن توجه داشته باشند.

هر نهاد تربیتی یا هر عامل تربیتی، در هر جایی که می‌خواهد بر مدار اسلام ناب عمل کند، باید با این مفهوم آشنا شود و بر اساس آن عمل کند.

آن راهبرد چیست؟ از این راهبرد تعبیر شده است به «تربیت آرمانی توحیدی».

یعنی مربی ما باید به دنبال این باشد که یک آرمان بزرگ را در دل طلبه بنشاند؛ خواه مربی او طلبه باشد یا نباشد. به‌طور کلی، مربی باید این آرمان را در دل متربی بنشاند. این، کار اساسی است.

* تربیت نسل آرمان‌خواه؛ کلید گشایش در شخصیت جوانان

مشکل جوانان امروز ما این است که با نسلی مواجه هستیم که تا حدود زیادی از آرمان تهی شده است. عمده‌ترین کاری که ما در مسیر تربیت باید انجام دهیم، این است که یک آرمان به جوان خودمان بدهیم. اگر بتوانیم این کار را انجام دهیم، وجود این انسان فتح شده است. «فتح وجود انسان» کلید کارگشای تربیت و فتح‌الفتوح تربیتی است.

این مسئله، اکسیر اعظم تربیت است و اگر بتوانیم آن را محقق کنیم، کار تربیت را به سامان ویژه‌ای رسانده‌ایم. این اتفاق، تحول در تربیت محسوب می‌شود؛ وگرنه ممکن است مجموعه‌ای از کارهای مفید تربیتی را انجام داده باشیم، اما معلوم نباشد که آیا آن اتفاق بزرگ در شخصیت این انسان رخ داده است یا خیر.

* آرمان، فراتر از هدف‌های بزرگ فردی

وقتی از «آرمان» سخن می‌گوییم، منظورمان صرفاً این نیست که یک هدف بزرگ به طلبه بدهیم؛ برای مثال، هدف مرجع شدن یا دستیابی به یک موقعیت علمی. همچنین درباره جوان نیز صرفاً نمی‌توان گفت که باید یک هدف بزرگ، مانند پولدار شدن، داشته باشد.

آرمان باید مصداق مشخصی داشته باشد و در دین و فرهنگ قرآنی و روایی ما، این مصداق مشخص شده است. در تعابیر امام کاظم علیه‌السلام نیز بر جایگاه آرمان در تربیت تأکید شده و در فرهنگ دینی، انسان آرمان‌دار مورد توجه قرار گرفته است.

از سوی دیگر، مصداق آن آرمان بزرگ نیز مشخص شده است و آن، «توحید» است. «تربیت آرمانی توحیدی» یعنی مربی باید این هنر و توانایی را داشته باشد که نقطه‌ای را که انسان باید به عنوان آرمان زندگی خود انتخاب کند، در دل او پدید آورد.

آرمان، همان نقطه‌ای است که انسان تمام وجود خود را برای آن هزینه می‌کند، برای آن حرکت می‌کند و برای آن فدا می‌شود؛ یعنی تمام ظرفیت‌های وجودی خود را در راه آن به میدان می‌آورد. این آرمان باید در دل طلبه ایجاد شود و آن آرمان، «توحید» است.

* توحید؛ آرمانی فراتر از سلوک فردی

ممکن است گفته شود توحید که موضوع جدیدی نیست و از ابتدا مورد توجه بوده است. آنچه ما در فرهنگ اسلام ناب و در فضای انقلاب اسلامی تجربه کرده‌ایم و به برکت وجود امام و رهبر شهیدمان امروز بهتر می‌فهمیم، این است که آرمان توحیدی، صرفاً توحید فردی نیست.

آرمان این نیست که فقط من یک موحد در تراز بالا بشوم، به مقام فنا فی‌الله برسم یا به لقای الهی دست پیدا کنم. این‌ها تنها بخشی از مسئله است.

توحید باید چنان در وجود انسان ریشه بدواند و وجود او را تسخیر کند که کفر و شرک را در هیچ جای عالم تحمل نکند؛ نه در وجود خودش، نه در دل خودش و نه در هیچ نقطه‌ای از جهان.

این همان چیزی بود که امام به ما آموخت. ایشان فرمودند: «ما مصمم هستیم که پرچم لا اله الا الله را بر فراز قلل کرامت و بزرگواری در سراسر عالم به اهتزاز درآوریم تا ندای لا اله الا الله محمد رسول‌الله در سراسر عالم طنین‌انداز نشده، مبارزه هست و تا مبارزه هست، ما هستیم.»

این، توحید اجتماعی و فراتر از توحید فردی است؛ البته مبتنی بر توحید فردی. روح توحید به دنبال گسترش توحید در سراسر عالم است و ذره‌ای کفر و شرک را در سراسر جهان تحمل نمی‌کند.

* «تربیت آرمانی توحیدی»؛ نخ تسبیح ۱۳ ساحت تربیتی

این نگاه، از تربیت، چیز دیگری می‌سازد و آن را وارد مرحله متفاوتی می‌کند. این همان «راهبرد تربیت» است.

سیزده ساحت تربیتی را در نظر بگیرید که در هر یک از آنها شایستگی‌هایی وجود دارد. احساس کردیم تعداد این شایستگی‌ها بسیار زیاد می‌شود؛ بنابراین حدود ۴۰ مورد را به عنوان شایستگی‌های اصلی ذیل این سیزده ساحت قرار دادیم.

این سیزده ساحت تربیتی که ابعاد رشد محسوب می‌شوند، باید در وجود طلبه به صورت هم‌عرض و موازی مورد توجه قرار گیرند و شخصیت او در همه این ابعاد ارتقا پیدا کند.

همه این ساحت‌ها زیر یک چتر فراگیر قرار می‌گیرند و یک «نخ تسبیح» دارند و آن، «تربیت آرمانی توحیدی» است.

برای توضیح این راهبرد، کتابی در حدود ۳۰۰ صفحه نوشته شده که این راهبرد را به صورت کامل تبیین کرده است. اگر بخواهیم خلاصه آن را بیان کنیم، باید گفت جوان ما باید تمام وجود خود را آماده کند تا برای اسلام هزینه شود و در راه اسلام فدا شود.

خلاصه تربیت آرمانی توحیدی را می‌توان در همین دو تعبیر بیان کرد: برای اسلام و فدای اسلام.

* اسلام؛ یک جریان اجتماعی و عالم‌گیر

اسلام صرفاً یک عملیات فردی و ارتباط شخصی با خدا نیست که انسان به گوشه‌ای بنشیند و تنها به رابطه فردی خود با خدا بپردازد. اسلام یک جریان اجتماعی عالم‌گیر است که باید بر همه ادیان غلبه کند و سراسر زمین را فرا بگیرد.

قرآن کریم می‌فرماید: «لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ»؛ یعنی این جریان باید بر همه ادیان غلبه پیدا کند و همه زمین را فرا بگیرد.

بنابراین، برای این اسلام باید حرکت کرد و خود را فدا کرد. آرمان انسان باید این باشد که برای اسلام حرکت کند و خود را در راه اسلام فدا کند.

* «دعا کنید شهید شوم»؛ تصویری از اوج تربیت آرمانی

در همین جا برای اینکه مقداری از خستگی دوستان برطرف شود، به کلیپی اشاره می‌کنم که احتمالاً همه عزیزان آن را دیده‌اند. در این کلیپ، نوجوانی حدود ۱۲ ساله که ظاهراً فرزند شهید است، به محضر رهبر انقلاب می‌آید و ایشان او را در آغوش می‌گیرند و می‌بوسند و مورد نوازش قرار می‌دهند.

در لحظه‌ای که این نوجوان می‌خواهد از ایشان جدا شود، خطاب به رهبر انقلاب می‌گوید: «آقا دعا کنید که من شهید بشم.» رهبر انقلاب نیز با لبخند و لطافتی که دارند، پاسخ می‌دهند: «دعا می‌کنم که ان‌شاءالله شما بزرگ بشوید، درس بخوانید، دانشمند بشوید، هشتاد، نود سال به اسلام خدمت بکنید و بعد ان‌شاءالله شهید بشوید.»

این جمله رهبر انقلاب بسیار قابل تأمل است. اگر بخواهم عمق این نگاه را بیان کنم، باید گفت ایشان از اینکه می‌بینند یک نوجوان ۱۰ یا ۱۲ ساله آن‌قدر فهم و معرفت پیدا کرده که می‌خواهد وجود خود را فدای اسلام کند، خرسند می‌شوند. این، فتح‌الفتوح انقلاب اسلامی و عمق تربیت است.

این همان «فنا فی‌الله» است و می‌توان گفت آخرین مرتبه تربیت در همین نقطه قرار دارد؛ اینکه انسان آماده باشد تمام وجود خود را برای اسلام هزینه کند. بالاتر از این، چیزی وجود ندارد. البته در اینجا باید به انسان برای تشخیص مصداق نیز کمک کرد.

چشم‌انداز جدید و تحولی تربیت طلاب در حوزه‌های علمیه / «عالم ربانی مجاهد راهبر»؛ افقی جامع‌ در تربیت طلبه تراز

* «فتح‌الفتوح انقلاب اسلامی»؛ تربیت انسانی که همه هستی خود را فدای اسلام کند

واقعاً عظمت امام خمینی و عظمت انقلاب اسلامی چقدر است که توانسته است یک کودک ۱۲ ساله را به نقطه‌ای برساند که مانند قاسم بن الحسن(ع) آرزوی شهادت داشته باشد؟ آرزوی شهادت یعنی انسان می‌خواهد تمام هستی خود را فدای دین کند و این، فتح‌الفتوح انقلاب اسلامی و عمق تربیت است.

رهبر انقلاب در مواجهه با چنین نوجوانی، به او کمک می‌کنند تا مصداق این آرمان را بهتر بشناسد. معنای این پاسخ این است که اگر می‌خواهی فدای اسلام شوی، این بسیار ارزشمند است؛ اما اگر همین امروز شهید شوی، چه چیزی را فدای اسلام کرده‌ای؟ یک جسم کوچک، نحیف و ضعیف را. من کمک می‌کنم که بیشتر فدای اسلام شوی؛ دعا کن بزرگ شوی، درس بخوانی و رشد کنی و سپس تمام بزرگی خودت را فدای اسلام کنی.

یعنی فکر، ذهن، عمر، جوانی، استعداد، خلاقیت، قلم، بیان، دانش، مهارت و هر آنچه در اختیار داری و همه سرمایه‌های وجودی خود را برای اسلام هزینه کنی؛ هشتاد یا نود سال، یعنی یک عمر متعارف انسانی، خودت را فدای اسلام کنی و در نهایت نیز جان خود را در راه اسلام بدهی. این‌گونه بیشتر فدای اسلام نشده‌ای؟ این همان کمکی است که در مسیر تربیت آرمانی به انسان می‌شود.

* مربی باید خود را فانی در آرمان الهی کند

ما در مقام تربیت باید نقطه تمرکز خود را بر همین موضوع قرار دهیم. مربی باید خودش به این نقطه برسد و «فانی فی‌الله» شود؛ یعنی دیگر سنگ خودش را به سینه نزند.

تربیت آرمانی توحیدی به معنای دنبال کردن آرمان‌های شخصی نیست؛ بلکه به معنای دنبال کردن آرمان‌های دین خدا و آرمان‌های الهی است. انسان باید «آدم خدا» باشد؛ «ربانی» یعنی مرد خدا و یار خدا. «انصارالله» یعنی یاران خدا، «جندالله» یعنی لشکر خدا و «حزب‌الله» یعنی دار و دسته خدا.

انسان در این مسیر باید چنان در خدا محو شود که بخواهد تمام هستی خود را برای خدا هزینه کند. ما باید این حقیقت را در وجود یک جوان ایجاد کنیم و در وجود او به بار بنشانیم.

پیامبر اکرم(ص) نیز این حقیقت را در وجود مسلمانان صدر اسلام ایجاد کرد و از درون آن، اصحاب و انسان‌هایی پدید آمدند که محصول آن تربیت بودند. امام خمینی نیز همین آرمان را در دستگاه تربیتی خود و در وجود جوانان ما به وجود آورد و از دل آن، شخصیت‌هایی مانند شهید قاسم سلیمانی، شهید باکری، شهید آوینی و شهید فخری‌زاده پدید آمدند.

این همان چیزی است که ما باید در وجود جوان به بار بنشانیم و تمام کار تربیتی خود را بر آن متمرکز کنیم.

* همه ساحت‌های تربیت باید آرمانی و توحیدی باشند

اکنون این سؤال مطرح می‌شود که این راهبرد تربیت چگونه با سیزده ساحت تربیتی جمع می‌شود؟ پاسخ این است که این راهبرد باید در تمام سیزده ساحت تربیت جاری باشد.

یعنی تربیت اجتماعی و سیاسی ما باید آرمانی و توحیدی باشد؛ تربیت خانوادگی ما نیز باید آرمانی و توحیدی باشد؛ تربیت جمعی و تشکیلاتی نیز باید آرمانی و توحیدی باشد؛ تربیت اخلاقی و معنوی نیز باید آرمانی و توحیدی باشد.

آن اخلاق و معنویتی که در راستای این آرمان قرار نداشته باشد، ارزش تربیتی ندارد. نمونه آن، اخلاق و معنویت ابوموسی اشعری است.

در زمانی که امیرالمؤمنین علیه‌السلام در جنگ صفین گرفتار بودند و مالک اشتر در رکاب امیرالمؤمنین(ع) می‌جنگید و با تمام توان شمشیر می‌زد و می‌خروشید و تا خیمه معاویه فاصله چندانی نداشت و تنها فرصت کوتاهی برای درهم کوبیدن جبهه مقابل می‌خواست، ابوموسی اشعری کجا بود؟ او در محراب عبادت، سر به سجده گذاشته بود، اشک می‌ریخت و زاری می‌کرد و به نوعی مشغول معنویت بود.

آیا چنین معنویتی فایده دارد؟ اخلاق و معنویتی که در خدمت امیرالمؤمنین علیه‌السلام نباشد، در واقع چه کارکردی دارد؟

حتی اگر در همان لحظه سراغ معاویه می‌رفتیم و از او می‌پرسیدیم بزرگ‌ترین آرزوی شما در این لحظه چیست، می‌توانست بگوید بزرگ‌ترین آرزوی من این است که مالک اشتر به ابوموسی اشعری برسد و او به عبادت خود ادامه دهد.

بنابراین، عبادتی که در همان شرایط مورد علاقه دشمنان اسلام باشد، قطعاً نمی‌تواند آن معنویت مطلوب باشد. ما به دنبال اخلاق و معنویتی که در این راستا نباشد، نیستیم. حتی تربیت اخلاقی و معنوی ما نیز باید آرمانی و توحیدی باشد.

* تربیت جسمانی هم باید در خدمت آرمان باشد

همه ساحت‌های تربیت، حتی تربیت بدنی و تربیت جسمانی، باید آرمانی و توحیدی باشند. تربیت جسمانی نیز به خودی خود موضوعیت ندارد، بلکه باید در راستای آرمان توحیدی قرار بگیرد.

همان‌گونه که در دعای شریف کمیل نیز مضمون «خدمت» به خدا مورد توجه قرار گرفته است، خدمت به خدا یعنی انسان کار خدا را به راه بیندازد و جبهه خدا را تقویت کند. خدمت به خدا فقط نماز خواندن نیست؛ نماز، خدمتی است که انسان نسبت به خودش انجام می‌دهد و موجب رشد خود او می‌شود.

خدمت به خدا یعنی کار خدا را راه بیندازیم، جبهه خدا را تقویت کنیم و خود را برای اسلام فدا کنیم. این همان راهبرد تربیت است.

بنابراین، راهبرد تربیت یک چتر گسترده و فراگیر است که باید همه ساحت‌های تربیت را ذیل خود قرار دهد. همه ساحت‌های تربیت باید آرمانی و همه ساحت‌های تربیت باید توحیدی باشند.

طبیعی است که چنین نگاهی، دستگاه تربیتی را به شکل متفاوتی تنظیم می‌کند و اساساً داستان را تغییر می‌دهد.

* تعلیم و تربیت اسلامی باید معرفت‌بنیان و دارای امتداد اجتماعی باشد

نکته دیگری که در معاونت تهذیب و تربیت مورد توجه قرار گرفته، این است که دستگاه تربیتی باید در افق اسلام ناب و در افق انقلاب اسلامی قرار گیرد.

تعلیم و تربیت در فرهنگ اسلامی، معرفت‌بنیان است و امتداد دارد؛ یعنی امتداد عملی و اجتماعی دارد و ما باید این ویژگی را در نظام تربیتی تأمین کنیم.

در قرآن کریم می‌خوانیم: «قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَی اللَّهِ عَلَی بَصِیرَةٍ أَنَا وَمَنِ اتَّبَعَنِ». تعلیم، تزکیه و تهذیب نفس باید بر معرفت سوار شود.

اگر می‌خواهیم تربیت ما، تربیتی پایدار و مستقل باشد، باید پیش از آن معرفت‌های لازم را در وجود انسان شکل داده باشیم. معرفت یعنی یک دستگاه فکری منسجم و منظم برای جوان ایجاد کنیم و باورهای مستحکمی در دل او شکل دهیم و سپس تربیت را بر آن سوار کنیم.

وقتی این اتفاق افتاد، تربیت باید امتداد داشته باشد و این امتداد در مسئولیت اجتماعی انسان خودش را نشان می‌دهد.

* احساس مسئولیت اجتماعی؛ یکی از فضایل مادر در تربیت طلبه

یکی از مهم‌ترین فضایل که ذیل ساحت تربیت اجتماعی قرار می‌گیرد، دغدغه‌مندی اجتماعی، رسالت‌مندی، دردمندی و احساس مسئولیت است. احساس مسئولیت یکی از فضایل مادر در تربیت محسوب می‌شود.

برخی تصور می‌کنند طلبه باید وارد حوزه‌های علمیه شود، آموزش ببیند و زمانی که به مرحله‌ای رسید، سپس وارد جامعه شود و به مردم خدمت کند. به نظر ما این مدل تربیتی اشکالاتی دارد و دست‌کم سه اشکال بزرگ بر آن وارد است که تبیین هر یک از آنها به زمان مفصلی نیاز دارد.

اینکه طلبه را برای یک دوره از جامعه منصرف کنیم، او را به گوشه حجره ببریم و بگوییم تو اکنون باید رشد کنی، رشد کنی و رشد کنی تا در آینده خدمت کنی، مدل درستی نیست.

اگر طلبه را از جامعه منصرف کنیم و به گوشه حجره بیاوریم، به‌تدریج احساس مسئولیت اجتماعی در وجود او خشک می‌شود. حتی اگر احساس مسئولیت اجتماعی هم در ابتدا داشته باشد، وقتی ده سال در گوشه حجره مانده و ارتباطش با جامعه قطع شده باشد، به‌تدریج توانایی کنشگری اجتماعی خود را از دست می‌دهد.

* تقویت احساس مسئولیت اجتماعی از آغاز طلبگی

باید از همان آغاز طلبگی، روح احساس مسئولیت اجتماعی را به عنوان یک فضیلت مادر در وجود طلبه تقویت کنیم. «رسالت‌مندی» یکی از کلیدواژه‌های مهمی است که در معاونت تهذیب به آن توجه شده و برای آن تبیین‌های روشنی وجود دارد. ما باید از آغاز طلبگی برای این موضوع برنامه داشته باشیم.

البته توجه داریم که طلبه دوران رشد خود را طی می‌کند و باید برای یک آینده طوفانی آماده شود، اما نباید منقطع از مسائل اجتماعی باشد. خدای متعال نمی‌پسندد که یک انسان مؤمن نسبت به حوادث پیرامونی خود در جامعه، بی‌تفاوت باشد و مانند یک سیب‌زمینی رفتار کند. این روح احساس مسئولیت را باید خیلی زود در وجود انسان قرار دهیم.

* مبدأ احساس مسئولیت اجتماعی؛ از دوران بلوغ

این سؤال مطرح است که مبدأ این مسئولیت از چه زمانی است؟ مبدأ آن ۴۰ سالگی نیست؛ آغاز درس خارج نیست؛ ملبس شدن و پوشیدن لباس روحانیت نیست و حتی آغاز طلبگی نیز نیست.

مبدأ آن، لحظه بلوغ است؛ همان زمانی که انسان بالغ می‌شود و مکلف به احکام شرعی می‌شود و نماز و روزه بر او واجب می‌گردد. از همان لحظه، احساس مسئولیت اجتماعی نیز برای او واجب می‌شود.

احساس مسئولیت اجتماعی در فرهنگ اسلامی با عنوان «امر به معروف و نهی از منکر» شناخته می‌شود. عمداً نام آن را در ابتدا نیاوردم، زیرا وقتی تعبیر «امر به معروف و نهی از منکر» را مطرح می‌کنیم، گاهی بلافاصله مصادیق کلیشه‌ای و فانتزی به ذهن‌ها خطور می‌کند؛ در حالی که حقیقت امر به معروف و نهی از منکر، احساس مسئولیت نسبت به جامعه و تلاش برای اصلاح محیط پیرامونی است؛ یعنی انسان بگوید باید برای اصلاح این محیط کاری انجام دهم.

ما نوجوان خودمان را برای نماز و روزه، از قبل از بلوغ آماده می‌کنیم تا وقتی به سن تکلیف رسید، نماز خود را درست بخواند و بتواند روزه بگیرد. همان‌طور که او را برای نماز و روزه آماده می‌کنیم، باید برای انجام این تکلیف اجتماعی نیز آماده کنیم.

از سن ۱۲ یا ۱۳ سالگی باید روح احساس مسئولیت در وجود نوجوان شکل گرفته باشد و برای اصلاح جامعه پیرامونی خود تلاش کند؛ تا چه رسد به طلبه. این روحیه باید پیش از طلبگی در وجود او شکل گرفته باشد.

* طلبه؛ نیروی فردای جامعه، اما بیگانه با امروز نباشد

پس از آنکه طلبه را وارد حوزه کنیم، او را در گوشه حجره بنشانیم و بگوییم فعلاً درس بخوان تا ان‌شاءالله در آینده خدمت کنی، قطعاً مدل درستی نیست و یک مدل دینی محسوب نمی‌شود.

البته در این نگاه، یک دقتی وجود دارد که باید آن را پاس داشت و آن، این است که طلبه حقیقتاً نیروی فرداست و باید امروز او را مجهز کنیم. طلبه باید در این پادگان امام صادق علیه‌السلام آموزش ببیند تا فردا در عرصه مبارزه بتواند به خوبی انجام وظیفه کند. این سخن، حرف درستی است؛ طلبه نیروی فرداست.

اما اگر با یک شیب ملایم، احساس مسئولیت را در وجود او تقویت نکنیم، این انسان به شکل صحیح تربیت نمی‌شود.

چشم‌انداز جدید و تحولی تربیت طلاب در حوزه‌های علمیه / «عالم ربانی مجاهد راهبر»؛ افقی جامع‌ در تربیت طلبه تراز

* «طرح رسالت اجتماعی»؛ مشق مسئولیت از درون مدرسه

بر همین اساس، طرحی در معاونت تهذیب، ذیل ساحت تربیت اجتماعی طراحی شد که الحمدلله در شورای تخصصی تهذیب به تصویب رسید و به همه مدارس علمیه ابلاغ شد. عنوان این طرح، «رسالت اجتماعی» است و همان شیب ملایم و تدریجی را برای تقویت احساس مسئولیت اجتماعی طلبه تأمین می‌کند.

معنای این طرح آن است که طلبه از بدو ورود به حوزه علمیه، ضمن اینکه خود را نیروی فردا می‌داند و در دوران رشد و بالندگی قرار دارد، نسبت به مسائل اجتماعی نیز نگاه داشته باشد و به اندازه یک آب باریکه، فعالیت اجتماعی انجام دهد؛ یعنی رسالت‌مندی را در عمل تمرین کند و برای آینده خود آماده شود.

سپس با یک شیب تدریجی و ملایم، هرچه توانایی طلبه بیشتر می‌شود، مسئولیت او نیز بیشتر می‌شود و طبیعتاً باید وقت بیشتری برای آن بگذارد.

این فرایند با یک مدل چهارمرحله‌ای، به تدریج به نقطه تراز می‌رسد:

مرحله نخست، فعالیت‌های درون‌مدرسه‌ای است؛ طلبه ابتدا در محیط مدرسه فعالیت اجتماعی و مسئولیت‌پذیری را تمرین می‌کند.

مرحله دوم، فعالیت‌های برون‌مدرسه‌ای است؛ دامنه فعالیت او از محیط مدرسه فراتر می‌رود.

مرحله سوم، فعالیت‌های بین‌مدرسه‌ای است؛ یعنی طلبه در سطحی فراتر از یک مدرسه و در تعامل میان مدارس فعالیت می‌کند.

مرحله چهارم، فعالیت‌های فرامدرسه‌ای است؛ در این مرحله، توان و ظرفیت طلبه برای نظام، نیازهای نظام و انقلاب اسلامی و تمدن اسلامی هزینه می‌شود.

با این مدل چهارمرحله‌ای، رسالت‌مندی و احساس مسئولیت اجتماعی ابتدا در وجود طلبه «مشق» می‌شود و سپس، ان‌شاءالله، به فعلیت می‌رسد.

این نیز نکته بسیار مهمی است که نشان می‌دهد رنگ و طعم این نوع تربیت با الگوهای پیشین متفاوت است.

* کلیدواژه‌هایی برای تحول در دستگاه تربیتی

چند کلیدواژه دیگر نیز وجود دارد که هرکدام در طراحی این دستگاه تربیتی جایگاه خاص خود را دارند. چون فرصت نمی‌کنم آنها را به تفصیل بیان کنم، عزیزان را به کتاب‌هایی که در این زمینه منتشر شده و این دستگاه تربیتی را ترسیم کرده‌اند، ارجاع می‌دهم.

این مباحث فقط برای حوزوی‌ها مفید نیست، بلکه برای همه فعالان و عوامل تربیتی در سایر نهادها، از جمله دانشگاه‌ها، مساجد و کانون‌های تربیتی نیز می‌تواند مورد استفاده قرار گیرد.

این مباحث در قالب یک مجموعه پنج‌جلدی منتشر شده که راهبردهای تحول در تهذیب و تربیت را در آن تبیین کرده‌ایم.

جلد نخست، «تربیت آرمانی توحیدی» است که پیش‌تر به آن اشاره شد. در این کتاب، «راهبرد تربیت» به عنوان یک نظریه مطرح شده و توضیح داده شده است که اساساً تربیت در فرهنگ اسلامی باید انسان را به سوی یک آرمان توحیدی سوق دهد. این کتاب، آن چتر فراساحتی را تبیین می‌کند.

جلد دوم، «رسالت اجتماعی» است که همین موضوعی است که اکنون به آن اشاره شد و بر احساس مسئولیت اجتماعی تأکید دارد.

جلد سوم، «الگوی اهتمام جمعی در تربیت» است.

جلد چهارم، «جمع‌سپاری و مردمی‌سازی تربیت» است.

جلد پنجم، «معادله الزام و اختیار در تربیت» نام دارد.

هرکدام از این کلیدواژه‌ها، توضیحات مفصل و در حد یک کتاب دارند. من اکنون دو مورد از آنها، یعنی «تربیت آرمانی توحیدی» و «رسالت اجتماعی» را توضیح دادم و سه موضوع دیگر، یعنی «الگوی اهتمام جمعی در تربیت»، «جمع‌سپاری و مردمی‌سازی تربیت» و «معادله الزام و اختیار در تربیت» را می‌توان برای فرصت‌های دیگر گذاشت و یا عزیزان می‌توانند برای آشنایی بیشتر به این کتاب‌ها مراجعه کنند.

* انتشار آزاد منابع تربیتی در فضای مجازی

این کتاب‌ها علاوه بر اینکه نسخه کاغذی آنها در بازار موجود است، نسخه‌های PDF و Word آنها نیز در فضای مجازی بارگذاری شده تا کسانی که می‌خواهند از این منابع استفاده کنند، دسترسی آسان‌تری داشته باشند و حتی هزینه‌ای نیز نپردازند. این منابع در سایت «حجره‌نما» در دسترس قرار گرفته‌اند.

یکی از فعالیت‌های معاونت تهذیب و تربیت نیز این بوده است که محصولات آموزشی و تربیتی‌ای را که برای استفاده مدارس علمیه و احیاناً دیگر مراکز تربیتی تولید شده‌اند، جمع‌آوری کرده و در سیزده ساحت تربیتی، در سایت حجره‌نما عرضه کرده است.

در این اقدام، بنا بر سخاوت و تسهیل دسترسی به منابع بوده است؛ یعنی هدف این نبوده که فقط اصل کتاب معرفی شود، بلکه تا جایی که امکان داشته، فایل کامل متون نیز در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.

فایل‌ها به صورت متن کامل، PDF و حتی Word در دسترس قرار داده شده‌اند. اگر کسی کتابی را خلاصه کرده باشد، خلاصه آن نیز در کنار کتاب قرار گرفته و اگر کسی از آن کتاب پاورپوینت تهیه کرده باشد، آن پاورپوینت نیز در اختیار مخاطبان قرار داده شده است.

هدف این بوده است که این اندیشه و این دستگاه تربیتی، انتشار و دسترسی بیشتری پیدا کند و منابع آن برای مربیان و فعالان عرصه تربیت، آسان‌تر در دسترس باشد.

* ایمان‌مداری و توحیدمحوری؛ از ارکان نظریه تربیت آرمانی توحیدی

نکته دیگری که باید در اینجا مورد توجه قرار دهیم، ذیل نظریه «تربیت آرمانی توحیدی»، ایمان‌مدار بودن و توحیدمحور بودن دستگاه تربیتی است.

آرزو می‌کنم فرصت‌های مبسوطی فراهم شود تا بتوانیم هرکدام از این محورها را به تفصیل توضیح دهیم. آنچه تاکنون عرض کردم، صرفاً در حد طرح بحث بوده است و می‌توان این جلسات را ادامه داد.

* «لا اله الا الله»؛ عصاره همه معارف دینی

مرحوم علامه طباطبایی و بسیاری از بزرگان علمای اسلام، نمونه‌ای برای تبیین این مسئله ارائه کرده‌اند. مرحوم علامه طباطبایی در ترسیم نظام جامعه و اندیشه اسلامی و قرآنی، بیانی دارند که بسیار قابل توجه است.

اگر همه معارف اسلامی، تمام تعالیم دینی و مجموعه معارف قرآنی، روایی و حدیثی را جمع‌آوری کنیم و آنها را خلاصه و فشرده کنیم و باز هم فشرده‌تر کنیم، به گونه‌ای که بخواهیم همه این معارف را در یک جمله بیان کنیم، آن جمله «لا اله الا الله» خواهد بود.

اگر همه کتاب‌های تفسیری و منابع دینی را در نظر بگیریم و این مجموعه عظیم معارف را فشرده کنیم و بخواهیم در یک جمله خلاصه کنیم، آن جمله «لا اله الا الله» است؛ چراکه توحید، عصاره و فشرده همه دین خداست.

از سوی دیگر، اگر عالمی هنر و توانایی داشته باشد که «لا اله الا الله» را بسط دهد، گسترش دهد و تفسیر کند، همه دین خدا از دل آن قابل استخراج است.

* همه دین در توحید خلاصه می‌شود

پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «قولوا لا إله إلا الله تفلحوا». برخی تصور می‌کنند این تعبیر صرفاً یک تکنیک تبلیغی بوده است؛ یعنی ممکن است گفته شود پیامبر اکرم(ص) نمی‌توانسته‌اند همه دین را یکباره برای مردم بیان کنند، بنابراین ابتدا برای جذب مخاطب و فراهم کردن زمینه، از آنان خواسته‌اند «لا اله الا الله» بگویند و سپس به تدریج نماز، روزه، احکام و سایر تعالیم دینی را مطرح کنند.

این تصور درست نیست. پیامبر اکرم(ص) همه سخن را در «لا اله الا الله» خلاصه کرده‌اند، زیرا «لا اله الا الله» خود خلاصه همه دین است. البته این جمله تفصیل دارد و تمام معارف دین از توحید قابل بسط و استخراج است.

دین ما توحیدمحور است؛ بنابراین تمام دستگاه‌های اجتماعی و فرهنگی ما در منظومه دین باید توحیدمحور باشند. اقتصاد ما باید اقتصاد توحیدی باشد، سیاست ما باید توحیدی باشد، نظام جزایی، حقوقی و قضایی ما باید توحیدی باشد و دستگاه تعلیم و تربیت ما نیز باید توحیدمحور باشد.

بنابراین، اگر راهبرد ما «تربیت آرمانی توحیدی» است، باید توجه داشته باشیم که هسته سخت تعالیم دینی را از دست ندهیم.

* ضرورت بازگشت دستگاه تربیتی حوزه به ایمان و توحید

ممکن است این مطلب در نگاه نخست تکراری به نظر برسد. شاید مخاطب با شنیدن این جملات بگوید روشن است که تربیت باید توحیدی، قرآنی و ایمانی باشد و این مسئله آن‌قدر بدیهی است که نیازی به تأکید ندارد.

اما همین امر روشن و بدیهی، در برخی از دستگاه‌های تربیتی که در حوزه‌های علمیه بنا شده، مورد غفلت قرار گرفته است.

برای نمونه، ما برخی رویکردهای مشاوره‌ای را داریم که از علوم انسانی جدید اتخاذ شده‌اند و در حوزه علمیه مورد استفاده قرار گرفته‌اند؛ رویکردهایی که گاهی کاری با دین، ایمان و اعتقادات فرد ندارند و صرفاً می‌خواهند مشکل او را درمان کنند.

این مسئله، زیبنده حوزه‌های علمیه نیست و با رسالت تربیت دینی سازگار نیست. اتفاقاً یکی از تمایزهای مهم میان علوم انسانی اسلامی و علوم انسانی غربی در همین نقطه است. اگر ما یک دستگاه تربیتی بنا کنیم که کاری با دین و ایمان نداشته باشد و نسبت به اعتقادات و باورهای دینی انسان خنثی، ساکت و خاموش باشد، از مسیر تربیت دینی فاصله گرفته‌ایم.

کاری که پیامبران الهی انجام دادند، دقیقاً این بود که یک دستگاه تربیتی مبتنی بر ایمان ارائه کردند.

اگر ما یک نظام مشاوره و درمانگری ایجاد کنیم که بتواند مشکلات و دردهای فاحش و سنگین را حل و درمان کند، اما نسبت به دین، ایمان و باورهای فرد خنثی باشد، چنین رویکردی زیبنده حوزه‌های علمیه نیست و در راستای تربیت دینی قرار نمی‌گیرد.

ممکن است در شرایط اضطراری، در برخی موارد از چنین ظرفیت‌هایی استفاده کنیم، اما آن چیزی که ما به دنبال آن هستیم، یک دستگاه تربیتی ایمان‌محور و توحیدمبناست.

* توجه به میراث اخلاقی حوزه و بازگشت به خط ایمان‌محوری

این نیز یک نکته بسیار مهم است که از نقاط تحولی در رویکرد جدید محسوب می‌شود. البته در حوزه‌های علمیه، از گذشته اساتید اخلاق همواره بر ایمان، توحید، تقوا، بندگی، طاعت و مفاهیمی از این دست تأکید داشته‌اند و این مفاهیم همواره مورد توجه بوده است.

با این حال، در دوره‌ای حوزه علمیه برای استفاده از مزایای علوم جدید، تا حدودی از این فضا فاصله گرفت. ما باید خیلی سریع این مسیر را اصلاح کنیم و به خط اصلی بازگردیم.

امروز باید صریح و روشن گفته شود که دستگاه تربیتی حوزه‌های علمیه، «ایمان‌مبنا و توحیدمحور» است. هر دستگاه دیگری، هر میزان کارایی که داشته باشد و حتی اگر تصور شود که در حال درمانگری است، باید در نهایت به این خط بازگردد.

البته در حوزه علمیه تلاش‌هایی نیز برای این مسئله انجام شده است تا دستگاه مشاوره و روان‌شناسی غربی، به تدریج روح توحیدی پیدا کند. این تلاش باید با سرعت بسیار بیشتری دنبال شود؛ زیرا در حال حاضر سرعت این حرکت کند است.

آسیبی که گاهی از فاصله گرفتن دستگاه تربیتی از فضای ایمان، بندگی، طاعت، تقوا، خداگرایی و توجه به معارف الهی ایجاد می‌شود، ممکن است در برخی موارد آسیب جبران‌ناپذیری باشد.

این نیز یکی از نکات بسیار مهمی است که در رویکردهای تحولی معاونت تهذیب و تربیت مورد توجه قرار گرفته است.

* نرم‌افزار تربیت؛ نخستین ضلع تحول در دستگاه تربیتی حوزه

همه آنچه عرض کردم، مربوط به «نرم‌افزار تربیت» بود؛ یعنی کل این بسته، در واقع نرم‌افزار تربیت است. اکنون که این نرم‌افزار را با ارتقاها و تحولاتی که عرض شد، پدید آورده‌ایم، می‌خواهیم با استفاده از این دستگاه تربیتی، کار تربیت را به انجام برسانیم.

اما برای اجرای این نرم‌افزار، به عوامل تربیتی نیاز داریم. داستان معروفی وجود دارد که «چه قرار است زنگوله‌ را به گردن گربه بیاندازد؟»؛ کسی باید پیدا شود که این کار را انجام دهد. ما نیز باید نیروی انسانی داشته باشیم که بر این نرم‌افزار مسلط باشد و بتواند آن را در میدان تربیت جاری کند.

بنابراین، نیاز داریم این نیروی انسانی را تربیت کنیم. در حوزه علمیه، جریانی با عنوان «جریان تعالی» شکل گرفت که در واقع، تربیت نیروی انسانی و عامل تربیتی مبتنی بر همین نگاه و نگرش را دنبال می‌کند.

* «طرح تعالی»؛ تربیت عامل انسانی برای اجرای دستگاه تربیتی

ما باید یک موج مفهومی و گفتمانی میان همه مربیان ایجاد کنیم؛ یعنی مدیران مدارس علمیه، معاونان تهذیب و تربیت، مشاورانی که در حوزه‌های علمیه حضور دارند، اساتید اخلاق که با طلبه‌ها ارتباط برقرار می‌کنند و سخن می‌گویند و مهارت‌های تربیتی را منتقل می‌کنند و همچنین سایر اساتیدی که می‌توانند نقش تربیتی داشته باشند، باید با این دستگاه تربیتی آشنا شوند و توانایی اجرای آن را پیدا کنند.

برای گروه‌های مختلف، آموزش‌های «طرح تعالی» به شکل‌های متفاوت طراحی شده است. مهم‌ترین آنها یک دوره ۲۶۰ ساعته بود که برای استادانی که رویکرد تربیتی دارند برگزار می‌شود. در این دوره، همین معارف در ۲۶۰ ساعت به آنان آموزش داده می‌شود تا دغدغه‌های تربیتی پیدا کنند و سپس با طلبه‌ها ارتباط برقرار کرده و بر اساس این دستگاه تربیتی، کار تربیتی انجام دهند.

این طرح اکنون فعال است و مدیر اداره اخلاق و تربیت باید به صورت مبسوط درباره آن گزارش ارائه کنند و عناصر تحولی موجود در طرح تعالی را نیز توضیح دهند.

* ضرورت عبور از برنامه‌های عمومی و رسیدگی فردی به طلبه

یکی از ویژگی‌های این طرح را می‌توان این دانست که ما در تربیت، یک‌سری برنامه‌های عمومی اجرا می‌کردیم؛ درس اخلاق یک برنامه عمومی است، مسابقه کتاب‌خوانی، محفل قرآن کریم، اردوی راهیان نور و کارگاه‌های مختلف نیز برنامه‌های عمومی هستند. این برنامه‌ها برای همه برگزار می‌شوند و طبیعتاً یک اثر تربیتی عام دارند.

در کنار این برنامه‌های عمومی، ما به یک ارتباط فردی، شخصی، چهره‌به‌چهره، یک‌به‌یک و نفس‌به‌نفس نیز احتیاج داریم. البته این مسئله ما را از برنامه‌های عمومی بی‌نیاز نمی‌کند و آنها همچنان جایگاه خود را دارند، اما در کنار آنها باید کسی بالای سر طلبه باشد که احوالات او را به صورت کاملاً جزئی، شخصی و موردی بررسی کند و برای او نسخه تربیتی فردی ارائه دهد.

این نیاز وجود دارد و ما باید آن را در حوزه به بار بنشانیم. بنابراین، باید ذیل همین دستگاه تربیتی، نیروی انسانی تربیت کنیم.

«طرح تعالی» این نیاز را تأمین می‌کند. این نیز یکی از کارهای راهبردی و تحولات مهم در این دوره محسوب می‌شود؛ یعنی علاوه بر برنامه‌های عمومی که در سطح حوزه‌های علمیه برگزار می‌کنیم، به رسیدگی‌های فردی و مستقیم نیز احتیاج داریم و طرح تعالی این نیاز را تأمین می‌کند.

این تنها یکی از ویژگی‌های این طرح است و ان‌شاءالله سایر ویژگی‌های آن نیز از سوی مسئولان مربوطه توضیح داده خواهد شد.

* سه ضلع تحول؛ نرم‌افزار، عامل و سازه تربیتی

بنابراین، ما یک «نرم‌افزار تربیت» داریم که محتوا را تأمین می‌کند و یک «عامل تربیت» داریم که طرح تعالی، آن را تربیت می‌کند. اما ضلع دیگری نیز وجود دارد و آن «سازه تربیت» است.

یکی از کارهای بنیادین و تحولی که در این دوره انجام گرفت، توجه به سازه تربیت بود. سازه تربیت یعنی این کار بزرگ تربیتی که قرار است انجام شود، کاری نیست که یک فرد به تنهایی بتواند از عهده آن برآید. ما نرم‌افزار را فراهم کرده‌ایم و عامل تربیتی را نیز تربیت کرده‌ایم، اما این فرایند به یک ساختار و یک نظام جمعی نیاز دارد. این نظام جمعی باید تأمین شود.

* تشکیل شورای تهذیب و تربیت در مدارس علمیه

در دوره‌های گذشته، یک حرکت بسیار مبارک در معاونت تهذیب انجام شده بود و برای هر مدرسه یک معاون تهذیب تعیین شده بود. به این ترتیب، یک شبکه در مدارس داشتیم که اگر از ستاد ابلاغیه‌ای صادر می‌شد، تا داخل مدارس منتقل می‌شد و در مدرسه نیز فردی وجود داشت که آن را دریافت و اجرا می‌کرد.

در این دوره، یک عنصر جدید به سازه قبلی اضافه شد و آن، «شورای تهذیب و تربیت» در هر مدرسه است.

تأکید کردیم که علاوه بر وجود معاون تهذیب، در هر مدرسه یک شورای تهذیب و تربیت نیز وجود داشته باشد. مدیر مدرسه رئیس شورا و معاون تهذیب مدرسه دبیر شورا باشد و چند نفر از اساتید، از جمله استاد اخلاق و استاد مشاور در صورت وجود، حتماً در این شورا حضور داشته باشند. معاون آموزش نیز باید در شورا حضور داشته باشد و در برخی مدارس که امکان آن وجود دارد، حتی از طلبه‌ها نیز برای حضور در شورا دعوت شود.

این شورا باید به صورت هفتگی و مستمر تشکیل جلسه دهد تا دغدغه‌های تربیتی را زنده نگه دارد و تربیت فراموش نشود.

* هم‌افزایی عوامل تربیتی برای حل مسائل طلبه‌ها

شورای تهذیب و تربیت باید مسائل تربیتی را کشف کند، آسیب‌ها را شناسایی کند، اعضا با یکدیگر مباحثه کنند، راهکار و ایده بیافرینند و با یکدیگر هم‌نوا و هماهنگ شوند. نباید این‌گونه باشد که هرکس یک دستورالعمل جداگانه صادر کند.

یکی از مشکلاتی که اکنون در مدارس داریم این است که طلبه نزد مدیر مدرسه می‌رود و درباره یک مسئله سؤال می‌کند و مدیر یک پاسخ می‌دهد؛ نزد مشاور می‌رود و مشاور پاسخ دیگری می‌دهد؛ نزد استاد اخلاق می‌رود و او پاسخ دیگری ارائه می‌کند و استاد او نیز پاسخ متفاوتی می‌دهد. در نتیجه، پاسخ‌های متشتت در ذهن طلبه شکل می‌گیرد.

شورای تهذیب و تربیت باید محلی باشد که این پاسخ‌ها با یکدیگر هماهنگ شوند. اعضای شورا باید با هم فکر کنند، ایده خلق کنند، راهکار پیدا کنند، همنوا و همزبان شوند، تقسیم کار کنند و به صورت مستمر دغدغه‌های تربیتی را در سطح بالایی حفظ کنند تا این دغدغه‌ها فراموش نشود.

این شورا دست‌کم ده خاصیت بزرگ دارد که به دلیل همین اهمیت، کتابی نیز درباره آن نوشته شده است. کتاب «الگوی اهتمام جمعی در تربیت» نیز به همین مدل شورای تهذیب و تربیت اشاره دارد و فواید آن در آنجا ذکر شده است.

بر همین اساس، ایجاد شورای تهذیب و تربیت در مدارس علمیه الزامی شده است تا این شورا در ساختار تربیتی مدارس حضور داشته باشد. این نیز یک توسعه ساختاری در عرصه تهذیب و تربیت محسوب می‌شود.

* ارتقای همزمان نرم‌افزار، عامل و سازه تربیت

بنابراین، ما از یک طرف نرم‌افزار تربیتی را ارتقا داده‌ایم، از طرف دیگر عوامل تربیتی را ارتقا داده‌ایم و از طرف سوم، سازه تربیتی را ارتقا داده‌ایم.

امید است با عنایات امام زمان علیه‌السلام، این مجموعه بتواند سطح تهذیب و تربیت را در حوزه‌های علمیه چند مدار بالاتر ببرد و طلبه‌هایی که در این دستگاه تربیت می‌شوند، نسبت به نسل ما یک سر و گردن بلندتر، رشیدتر و از نظر تربیتی رشدیافته‌تر باشند.

* ساختار پنج‌گانه معاونت تهذیب و تربیت

ما در معاونت تهذیب و تربیت، پنج اداره وجود دارد. اداره اخلاق و تربیت که عمده مباحثی که امروز عرض کردم، ناظر به این اداره بود.

اداره مشاوره و خانواده که مراکز مشاوره در سراسر کشور، تحت عنوان مراکز مشاوره «سماح»، زیر نظر این اداره فعالیت می‌کنند. «سماح» مخفف «سامانه مشاوره اسلامی حوزه» است و گزارش‌های متعددی نیز از فعالیت‌های این مراکز ارائه شده است.

اداره قرآن و عترت که فعالیت‌های قرآنی در حوزه‌های علمیه در این اداره ساماندهی می‌شود.

اداره امور معرفتی و اجتماعی که آن سر و ته تربیت را که پیش‌تر عرض کردم، تأمین می‌کند؛ یعنی تربیت باید معرفت‌بنیان باشد و به رسالت اجتماعی بینجامد. اینها سر و ته تربیت هستند. دبیرخانه امور معرفتی و اجتماعی نیز یک واحد جدید در معاونت تهذیب و تربیت است که در این دوره پدید آمده است.

اداره مطالعات و برنامه‌ریزی نیز به عنوان عقل منفصل معاونت فعالیت می‌کند و کارهای مطالعاتی و طراحی‌های تربیتی را انجام می‌دهد.

این پنج اداره، ساختار معاونت تهذیب و تربیت را تشکیل می‌دهند.

الحمدلله این ساختار ستادی، طبیعتاً در استان‌ها نیز نماینده دارد. معاونان تهذیب استانی، مباشر این فعالیت‌ها هستند و با ما ارتباط دارند و در مدارس نیز معاونان تهذیب و تربیت حضور دارند که تحت نظر معاونان ستادی و استانی فعالیت می‌کنند.

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha